هر شب یتیم توست دل جمکرانیم
جانم به لب رسیده بیا یار جانیم
از بادها نشانیتان را گرفتم
عمریست عاجزانه پی آن نشانیم
طی شد جوانی منو رؤیت نشد رخت
شرمنده ی جوانی از این زندگانیم
با من بگو که خیمه کجا میکنی به پا
آخر چرا به خاک سیه مینشانیم
مولای من در روضه احتمال ظهورت قوی تر است
شاید به عشق نام عمویت بخوانیم