اگه ممکنه ادامه مطلب رو بخونید....
تا می گویند کربلا بغض می کنیم
و ناگهان دلمان می شکند "
و آرام شدنمان دست خداست"
دست خودمان که نیست .....
داغمان یکیست "
حرفمان یکیست "
و آن هم کربلا
چه عشق بازی می کنند دل های شکسته ی این بچه ها
به چشمانشان که خیره می شوی
بین الحرمین را می بینی
نه ! بیشتر که دقت می کنی مسیر نجف تا کربلاست "
پیاده با امام زمان (عج ) با پاهای تاول زده "
صورت های رنگ پریده "
دست های بی رمق "
کل کربلا جلو چشمانت مجسم می شود "
التماس می بارد
( یکی مرا با خود ببرد )
و تو سکوت می کنی و کاری از دستت بر نمی آید
آخر که دست خودمان که نیست ....
دوست داریم خوابمان به حقیقت بپیوندد
با هم همسفر بشویم "
با هم پر بکشیم "
پا به پای امام
پا به پای حضرت مسیر نجف تا کربلا
داغ دلش را باز کند و ما گریه کنیم "
از اسارت عمه اش زینب بگوید تا بی حیایی شام
حق داریم دق کنیم
آخر نمی دایم چه لذتی دارد پیاده سوی اربعین
چقدر نگاه جامانده به یک مسافر سخت است "
مخصوصا اگر رفیقش باشد ... !
کربلا عشقت منو دیوونه کرده
